پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد

یک باره سمن برگ به شمشاد نهان‌کرد

تا ساده زَنَخ بود همه قصد به ‌دل داشت

واکنون که خط آورد همه قصد به‌جان کرد

چون زلف به خم بود مرا پشت به‌ خم‌ کرد

چون تنگ دهان بود مرا تنگ جهان کرد

دل بسته مرا باز بدان بند کمرکرد

خون بسته مرا باز بدان بسته میان‌کرد

گفتم که‌ کمر باز کنی طبع دژم‌ کرد

گفتم که مرا بوسه دهی روی‌گران‌کرد

در جستم و بگرفتم و بنشاندم و گفتم

یارب زچنین روی نکو صبر توان کرد!

صد بوسه زدم بر دهن و زلفش وگفتم

صد شکر مرآن راکه چنین زلف و دهان‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  2. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  3. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  4. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  5. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  6. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
  7. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
  8. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.