پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد

زدیده بر سرکویش نثار باید کرد

چو در فتاد به‌دام آن نگار سیم اندام

سه بوسه از دو لب او شکار باید کرد

چو وصل بر سر کوی استوار خواهد شد

‌در سرای به قفل استوار باید کرد

همه حدیث سماع و شراب بایدگفت

همه حکایت بوس وکنار بایدکرد

وگر به وقت صبوح از خمار باشد رنج

شراب و بوسه علاج خمار باید کرد

چو یار نیست به دست آرزوست اینکه مرا

نخست باری تدبیر یار باید کرد

شفیع باید بردن مگر بسازد یار

چو یار ساخته شد سازگار باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
  2. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
  3. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  4. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  5. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  6. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  7. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  8. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.