پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

امروز بتم تیغ جفا آخته دارد

خون دلم از دیده برون تاخته دارد

او را دلم آرامگه است و عجب این است

کارامگه خویش برانداخته دارد

صد مشعله از عشق برافروخته دارم

تا صد علم از حسن برافراخته دارد

جانم ببرد گر ز پی نرد بتازد

زیرا که از آغاز تو را باخته دارد

صد سلسله دارد ز ‌شبه ساخته برسیم

وان سلسله گویی که مرا ساخته دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کرد
  2. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
  3. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
  4. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  5. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  6. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  7. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  8. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.