پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت

بی‌روی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت

‌عشق تو مرا کشت و هوای تو مرا سوخت

جور تو مرا خست و جفای تو مرا کشت

هر چند همه جور و جفای تو کشیدم

هرگز نکنم مهر و وفای تو فرامشت

برخیز و بیا تا ز رخ و زلف تو امشب

پر لاله کنم دامن و پر مشک‌ کنم مشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲امروز بت من سر پیکار ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
  3. شمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد
  4. شمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کرد
  5. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
  6. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
  7. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  8. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.