پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد

از بر ما رفته بود روی به ما چون نهاد

بر دل من مهر بود مهر دلم چون شکست

بر دل من قفل بود قفل درم چون‌گشاد

داد من از دلبری است کاو ندهد داد من

گرچه در اوصاف او خاطر من داد داد

نازگری خوش‌زبان پاک‌بری شوخ‌چشم

عشوه دهی دلفریب‌ بوالعجبی اوستاد

آن‌که ازو شوخ‌تر چشم زمانه ندید

وان که ازو خوب‌تر خلق زمانه نزاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
  2. شمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد
  3. شمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کرد
  4. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
  5. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
  6. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  7. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  8. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.