پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۷

مرا نگارا با روی تو چه جای غم است

که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است

بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس

بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است

تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم

دلی ‌که جای تو باشد درو چه جای غم است

مرا دلیلی‌ست کز عشق در جهان مثل است

تو را رخی است که از حسن در جهان علم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست
  2. شمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت
  3. شمارهٔ ۱۱از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
  4. شمارهٔ ۱۲امروز بت من سر پیکار ندارد
  5. شمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
  6. شمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد
  7. شمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کرد
  8. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.