پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۵

ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست

که عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست

تو را که هست دو عارض سپید و جامه‌ کبود

دلت سیاه و رخت زرد و اشک سرخ چراست

تو را به عشق همه راستگوی نشناسند

و گرچه بر تو اثرهای عاشقی پیداست

مگر که بشکنی از بهر عشق توبه و نذر

که نذر و توبه شکستن ز بهر عشق رواست

سخن ز رَحل مگوی و ز رَطل ‌گوی سخن

که عاشقی و به ‌دست تو رطل باده سزاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
  2. شمارهٔ ۸خطّی است‌ که بر عارض آن ماه تنیده‌ست
  3. شمارهٔ ۹گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست
  4. شمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت
  5. شمارهٔ ۱۱از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
  6. شمارهٔ ۱۲امروز بت من سر پیکار ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
  8. شمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.