پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا

مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا

به محالی و خطائی ‌که تو را هست خیال

خط مکش بر من و بیهوده میازار مرا

چند گویی که به یک‌بار زبون‌گیر شدی

من زبونم تو زبان‌گیر مپندار مرا

از همه خلق من امروز خریدار توام

گرچه هستند همه خلق خریدار مرا

تو شناسی‌ که به جز من نسزد جفت تو را

من شناسم‌ که به جز تو نسزد یار مرا

تا طلبکار سر زلف تو باشد دل من

با تو باشد به همه حال سروکار مرا

آیم ای دوست به ‌نزدیک تو بارم ندهی

خود دلت بار دهد تا ندهی بار مرا

گر همی با من دلخسته تلطف نکنی

به تکلف چه دهی عشوهٔ بسیار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را
  2. شمارهٔ ۵ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست
  3. شمارهٔ ۶حلقه‌های زلف جانان تا سراندر سرزده است
  4. شمارهٔ ۷مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
  5. شمارهٔ ۸خطّی است‌ که بر عارض آن ماه تنیده‌ست
  6. شمارهٔ ۹گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست
  7. شمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت
  8. شمارهٔ ۱۱از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.