پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱

بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدا

به ‌سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا

غلامِ ساقیِ خو‌یشم که بامدادِ پگاه

مرا ز مشرقِ خُم، آفتابْ برکشدا

چو تیغِ باده برآهیجم از میانِ قدح

زمانه باید تا پیشِ من سپر کشدا

چه ‌زَرّ و سیم و چه خاشاک‌ْ پیشِ من، ‌آن روز

که از میانهٔ سیماب، آبِ زَر کشدا

خوش است مستی و آن روزگارِ بی‌خبری

که چرخ، غاشیهٔ مَردِ بی‌خبر کشدا

درِ نشستِ من آن گه‌ گشاده‌تر باشد

که مست ‌گردم و ساقی مرا به‌ در کشدا

اگر به ساغرِ دریا هزار باده کشم

هنوز همتِ من ساغرِ دگر کشدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را
  2. شمارهٔ ۴شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را
  3. شمارهٔ ۵ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست
  4. شمارهٔ ۶حلقه‌های زلف جانان تا سراندر سرزده است
  5. شمارهٔ ۷مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
  6. شمارهٔ ۸خطّی است‌ که بر عارض آن ماه تنیده‌ست
  7. شمارهٔ ۹گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هست
  8. شمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.