پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹

دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم

اندیشه از ملال تو کردم از آن شدم

پایم ندید رفتن ازان در چو راندی ام

گویی گداختم همه تن تا روان شدم

بس در پی وصال تو میگشتم و نشد

اکنون تو دست گیر که من ناتوان شدم

چندان براهت آمده ام دمبدم که دی

میآمدی تو من ز خجالت نهان شدم

دیدم هلاک خویش چو اهلی بچشم خویش

اول نظر که صید تو نا مهربان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۱عمریست که من خاک ره درد کشانم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۲عمریکه بیرخت من درمانده بوده ام
  3. شمارهٔ ۱۰۰۳خوش آنکه پیش تو دور از دیار خود گریم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۴دل با تو بگفتار و زبان با دگرانم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۵بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۶ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۷در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۸سنگ جفا بقصد دل زار خسته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.