پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۸

من لاف تقوی تا بکی در خرمن طاعت زنم

کو برق آتش سوز من کاتش زند در خرمنم

آواره چون مجنون شدم نگرفت کرد امن مرا

برخار صحرا گه گهی ماری بگیرد دامنم

دستم مگیرایهمنفس کز گلخنم آری برون

بگذار کز دیوانگی گلشن نماید گلخنم

دست محبت میزند بر دامنم میخی دگر

هر گه که خواهم از زمین دامان خود را برزنم

منت ای باغبان گرره بگلشن دادیم

کز تاله و فریاد خود من بلبل این گلشنم

شیرین لبا چون اهلیم در تلخی غم بی لبت

من خسرو عهدم ولی فرهاد وادی مسکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۰تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۱عمریست که من خاک ره درد کشانم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۲عمریکه بیرخت من درمانده بوده ام
  4. شمارهٔ ۱۰۰۳خوش آنکه پیش تو دور از دیار خود گریم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۴دل با تو بگفتار و زبان با دگرانم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۵بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۶ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۷در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.