پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

عمریست که من خاک ره درد کشانم

چون سایه قدم بر قدم پیر مغانم

از زهد برندی چو فتادم چه تفاوت

آن روز همین بودم و امروز همانم

با پیر مغان بسته ام اینعهد که دیگر

جز خدمت رندان نکنم تا بتوانم

ای خضر سعادت مددی تا چو خط یار

خود را بلب چشمه حیوان برسانم

اهلی بدلم زخم نهان کز ستم اوست

روزی بتو بنمایم اگر زنده بمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳خوش آنکه پیش تو دور از دیار خود گریم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴دل با تو بگفتار و زبان با دگرانم
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸سنگ جفا بقصد دل زار خسته‌ام
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰هر چند از وصالت ای آفتاب دورم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.