پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۵

بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم

هزار ساله جفای فلک حلال کنم

نظر بهیچ ندارم ز نعمت دو جهان

مگر نظاره آن حسن و آن جمال کنم

خیال وصل تو با آنکه شد محال مرا

مجال و هم نه اندیشه محال کنم

بزیر پای سمند تو گر دهد دستم

بدست خویش سر خویش پایمال کنم

اگر چه عاشق و مستم چنان نیم مجنون

که نسبت تو سیه چشم با غزال کنم

ز من مجو سر و سامان که من نه آن مستم

که زشت و خوب و بد و نیک را خیال کنم

اگر ز بخت تفال گهی کنم اهلی

نظر بمصحف روی خجسته فال کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۷در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
  2. شمارهٔ ۱۰۰۸سنگ جفا بقصد دل زار خسته‌ام
  3. شمارهٔ ۱۰۰۹با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
  4. شمارهٔ ۱۰۱۰هر چند از وصالت ای آفتاب دورم
  5. شمارهٔ ۱۰۱۱ای جگر از تو پر نمک دیده شور بخت هم
  6. شمارهٔ ۱۰۱۲ظَن مبر کز دودِ دل پیشت شکایت می‌کنم
  7. شمارهٔ ۱۰۱۳نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم
  8. شمارهٔ ۱۰۱۴منم آنکه مست و بیخود ز غم تو لاله رویم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.