پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۹

عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد

در خون خویش رقصد وز سر خبر ندارد

بنگر بدان غزالی کز ما رمد بشوخی

نبود کسی که از وی خون در جگر ندارد

ناصح مرا بکشتی از دردسر چه حاصل

خوشوقت مرده باری کاین دردسر ندارد

مجنون چو سک مجاور بر آستان لیلی است

گر میزند به سنگش جای دگر ندارد

اهلی ز شور بختی دورست از آن شکر لب

باور مکن که طوطی میل شکر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
  2. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  3. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
  4. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
  6. شمارهٔ ۶۰۶شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
  7. شمارهٔ ۶۰۷قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
  8. شمارهٔ ۶۰۸رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.