پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد

گویا کششی از طرف موی تو دارد

دل میبردم سوی تو پیداست که مرغم

آهنگ کمانخانه ابروی تو دارد

از زندگیش دل چو صبا جز رمقی نیست

وین زندگی از جان نه که از بوی تو دارد

بر خاک سر کوی تو خوابد بفراغت

عیشی عجب است اینکه سگ کوی تو دارد

اهلی ز پی مردنش اسباب مهیاست

بازآ که همین آرزوی روی تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد
  2. شمارهٔ ۶۰۹تا یار ز شوخی بکناری ننشیند
  3. شمارهٔ ۶۱۰گرچه کار دلم از صبر به سامان نشود
  4. شمارهٔ ۶۱۱منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
  5. شمارهٔ ۶۱۲باز از فریب وعده دلم را شکیب داد
  6. شمارهٔ ۶۱۳دل ز جور فلک بجان آمد
  7. شمارهٔ ۶۱۴تهیست کشتی می عمر از آن بغم گذرد
  8. شمارهٔ ۶۱۵گشتیم پیر و یار همان نوجوان که بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.