پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۵

گشتیم پیر و یار همان نوجوان که بود

مردیم و آرزوی دل ما همان که بود

ای سرو، نرگس تو مرا کشت یا قدت؟

بهر خدا که راست بگو آنچنان که بود

کس در زمان حسن وفا از بتان ندید

تنها درین زمانه نه که در هر زمان که بود

تن خاک گشت و باد بهر گوشه میبرد

سر همچنان فتاده آن آستان که بود

پنداشتم که زنده بجانم چو یار رفت

معلوم شد که یار که بودست و جان که بود

مارا نمانده است بجز مشتی استخوان

پیش سگت بتحفه کشیدیم آن که بود

کردند دیگران به زبان کار خود درست

اهلی همان شکسته دل بی زبان که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۷کس چون غم زلیخا یوسف ندیده داند؟
  2. شمارهٔ ۶۱۸مرا ز هجر بهشتی رخی بجان دارد
  3. شمارهٔ ۶۱۹گرچه با روی نکو خوی نکو می باید
  4. شمارهٔ ۶۲۰جان به فکر جهان نمی‌ارزد
  5. شمارهٔ ۶۲۱از تماشای تو کس منع دل ما نکند
  6. شمارهٔ ۶۲۲گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد
  7. شمارهٔ ۶۲۳بی تو چو شمع کرده ام گریه و خنده کار خود
  8. شمارهٔ ۶۲۴جام وصلت بکف کج نظران نتوان دید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.