پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

مرا ز هجر بهشتی رخی بجان دارد

چنین بهشت خوشی دوزخی چنان دارد

در آبه و بازار سر سرکشان بشکن

که سرو ناز بسی سر بر آسمان دارد

از آن ملاحت و خوبی چو یوسفش رشک است

پری چه حسن فروشد چه حد آن دارد

شهید تیر ترا گرچه نی دمید از گل

هنوز از آن مژه صد تیر در کمان دارد

جراحت من و مجنون کسی ز هم نشناخت

که زخم تیر بتان جمله یک نشان دارد

نگفته سوز دلم جمله خلق میدانند

تو گفتی آتش سودای ما زبان دارد

اگرچه هر رگ اهلی ز عشق جانی یافت

یکی برون نبرد گر هزار جان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰جان به فکر جهان نمی‌ارزد
  2. شمارهٔ ۶۲۱از تماشای تو کس منع دل ما نکند
  3. شمارهٔ ۶۲۲گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد
  4. شمارهٔ ۶۲۳بی تو چو شمع کرده ام گریه و خنده کار خود
  5. شمارهٔ ۶۲۴جام وصلت بکف کج نظران نتوان دید
  6. شمارهٔ ۶۲۵جز در حرم کوی تو دل خانه نگیرد
  7. شمارهٔ ۶۲۶دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید
  8. شمارهٔ ۶۲۷مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.