پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد

چه آتش است ندانم که خشک و تر سوزد

حدیث ناله من کآتشی جگر سوزست

ترا بگوش نگیرد مرا جگر سوزد

بوصل اگر قدری مرهم دلم کردی

بداغ هجر تو جانم صد آنقدر سوزد

دلا چو سوختی از غم دگر چه می ترسی

ز هستی تو چه باقی است تا دگر نسوزد

دوای داغ دلم صبر شد چه چاره کنم

که مرهم دلم از داغ بیشتر سوزد

ببال خود که تواند پرید؟ سوی تو شمع

که اول آتش شوق تو بال و پر سوزد

سخن درست بگویم، ستم بود اهلی

که طوطیی چو من از حسرت شکر سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰گرچه کار دلم از صبر به سامان نشود
  2. شمارهٔ ۶۱۱منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
  3. شمارهٔ ۶۱۲باز از فریب وعده دلم را شکیب داد
  4. شمارهٔ ۶۱۳دل ز جور فلک بجان آمد
  5. شمارهٔ ۶۱۴تهیست کشتی می عمر از آن بغم گذرد
  6. شمارهٔ ۶۱۵گشتیم پیر و یار همان نوجوان که بود
  7. شمارهٔ ۶۱۶هر گرد بلایی که خدا خواسته باشد
  8. شمارهٔ ۶۱۷کس چون غم زلیخا یوسف ندیده داند؟
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.