پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۸

عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد

یا درد دل نداند یا دل مگر ندارد

پنهان شدی پری را از حسن و ناز نبود

با آفتاب رویت تاب نظر ندارد

در لاله زار عالم یکدل نمیتوان یافت

کز داغ آرزویت خون در جگر ندارد

خون ریزی دو چشمت ما را چه باک باشد

طوفان اگر بر آید عاشق حذر ندارد

از ما بسنگ طعنه ناصح چه فیض یابی

بگذار سنگ و بگذر کاین نخل بر ندارد

ای همنشین خبر کن کز جذبه محبت

لیلی شدست مجنون مجنون خبر ندارد

از آفتاب وصلش هر ذره گشت ماهی

اهلی چه شد که ما را از خاک بر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
  2. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
  3. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  4. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
  5. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
  7. شمارهٔ ۶۰۶شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
  8. شمارهٔ ۶۰۷قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.