پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد

از نکهت پیراهنش چشم پدر روشن نشد

اول زرشک دوستی فرزند آدم کشته شد

تا تیغ غیرت سر نزد کس قابل کشتن نشد

سرو از سجود قامتت سجاده بر آب افکند

کاین طاعتش حاصل کسی بی پاکی دامن نشد

ننهاد گنج دوستی جز در دل ما عشق تو

آری فلک هم بی غرض با اهل دل دشمن نشد

پیدا نشد مغز طرب در استخوان هر گر مرا

تا مرهم پیکان او در استخوان من نشد

نگذاردم غیرت که دم چون غنچه از داغت زنم

زان آتش پنهان من بر هیچکس روشن نشد

از آه اهلی کس نشد واقف ز چاک سینه اش

تا از درونش دودِ دل بیرون به صد روزن نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  2. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
  3. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
  4. شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
  5. شمارهٔ ۶۰۶شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
  6. شمارهٔ ۶۰۷قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
  7. شمارهٔ ۶۰۸رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد
  8. شمارهٔ ۶۰۹تا یار ز شوخی بکناری ننشیند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.