پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۲

خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود

تا روزگار بود بدین نیکویی نبود

در جان من تو بودی و من در دل توهم

من در تو محو و با تو نشان تویی نبود

خوش آنکه بود داروی درد دل از وصال

زخم فراق و زحمت بی دارویی نبود

بادام وار در تک یک پیرهن دو مغز

بودیم همچو یک تن و ما را دویی نبود

بود از کمان بخت گشاد دل ضعیف

صید مراد دل بقوی بازویی نبود

جادوی فتنه جوی دو چشم ترا نظر

پر فتنه با وجود چنان جادویی نبود

پیوند از آن گسست که با زلف هندویت

سر رشته وفا ز رگ هندویی نبود

اهلی که صید آهوی چشمت بمردمی است

هرگز شکار کس بکمان ابرویی نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
  3. شمارهٔ ۶۰۶شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد
  4. شمارهٔ ۶۰۷قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد
  5. شمارهٔ ۶۰۸رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد
  6. شمارهٔ ۶۰۹تا یار ز شوخی بکناری ننشیند
  7. شمارهٔ ۶۱۰گرچه کار دلم از صبر به سامان نشود
  8. شمارهٔ ۶۱۱منت قتل از رقیبم باز می باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.