پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد

ساقیا می ده که بخت خفته ام بیدار شد

یوسف مصری یکی هم از خریداران تست

او نه بهر خود فروشی بر سر بازار شد

کفر زلفت در دلم از بسکه قلاب افکند

خواهم آخر مو کشان در حلقه زنار شد

کس چه میداند چه خون خورد آهوی مشکین نفس

تا گره های دل او نافه تاتار شد

غمزه ات گفتا طبیب درد بیماران منم

نرگس رعنا ز درد این سخن بیمار شد

من که در خون می‌تپم با من که خواهد دوست گشت

هر که دید احوال من از دوستی بیزار شد

کار اهلی چند جان کندن بود از دست دل

عاقبت چون کوهکن دست و دلش از کار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  2. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
  3. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
  4. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
  5. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  6. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
  7. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
  8. شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.