پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۵

با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود

جان را برون کنم مگر این غم برون رود

هر عاقلی که شیفته روی و موی تست

آخر چو شمع بر سر داغ جنون رود

منعم مکن ز گریه خون کز فراق تو

دردی برون ز سینه به هر قطره خون رود

توسن بعشوه تند مران از خدا بترس

زور تو چند بر سر مور زبون رود

ناصح برو که صبر و سکون کار عشق نیست

کار خرد بود که به صبر و سکون رود

گر کوهکن فرو نخورد گریه های خون

خوناب حسرت از جگر بیستون رود

اهلی چو لاله سینه بناخن چه بر شکافت

باور مکن که داغ تواش از درون رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
  2. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  3. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
  4. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
  5. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
  6. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  7. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
  8. شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.