پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد

که تا نگاه کنی از حیا بر افروزد

خوش است آتش مجنون و شان خرمن سوز

نه آتشی که ز باد هوا بر افروزد

چو آفتاب وصالت نمی شود طالع

چراغ طالع ما از کجا بر افروزد

رخش ز دیدنم آن آفتاب دل افروخت

چو آشنا نگرد آشنا بر افروزد

فلک چراغ دلم گر نمی کند روشن

به رغم آتش محنت چرا بر افروزد

ز شمع بخت تو اهلی فروغ دل دورست

مگر زعیب چراغی خدا بر افروزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
  2. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
  3. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  4. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
  5. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
  6. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
  7. شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود
  8. شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.