پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد

ز غمزه نرگس شوخ تو صد زبان دارد

ز بسکه باد برد جان عاشقان ز غمت

نسیم کوی تو پیوسته بوی جان دارد

کمال حسن کند اقتضای بد مهری

گمان مبر که کسی یار مهربان دارد

بسینه دل که طپید از خیال غمزه تو

کبوتری است که شاهین هم آشیان دارد

بکوی عشق زیان هر که میکند سودست

کسیکه سود طمع میکند زیان دارد

نعیم هردو جهان کوثرست و آب حیات

شهید عشق هم این دارد و هم آن دارد

بر آستان تو اهلی است سربلند اما

اگر بعرش رسد سر بر آستان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد
  2. شمارهٔ ۵۹۵با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
  3. شمارهٔ ۵۹۶بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
  4. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
  5. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  6. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
  7. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
  8. شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.