پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

افغان که درد ما بدوا کم نمی شود

تا بیش میشود غم ما کم نمی شود

پاکیزه دل چو آینه یی ای فرشته خوی

زان است کز رخ تو صفا کم نمی شود

آبش مگر ز چشمه خورشید داده اند

سرو ترا که نشو و نما کم نمی شود

از حد مبر جفا که وفایی که با من است

از صد هزار جور و جفا کم نمی شود

تا خود میانه گل و بلبل چه واقع است

کامد شد نسیم صبا کم نمی شود

اهلی نماند (هیچ) ز شاهان جم نشان

اما نشان اهل وفا کم نمی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
  2. شمارهٔ ۵۹۴چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد
  3. شمارهٔ ۵۹۵با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
  4. شمارهٔ ۵۹۶بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
  5. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
  6. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  7. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
  8. شمارهٔ ۶۰۰تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.