پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

یارم به چوگان باختن چون رو به میدان می‌نهد

از هرکه خواهد گوی سر گردن چه چوگان می‌نهد

چون غنچه دل پر داغ شد از خنده آن نوگلم

یک لطف ظاهر می‌کند صد داغ پنهان می‌نهد

ظلمی که چشمش می‌کند جای هزار افغان بود

مهر خموشی بر لبم آن لعل خندان می‌نهد

هرچند چشم مست او استاد سحر و غمزه است

بالای استاد ابرویش از غمزه دکان می‌نهد

گردون که خون عاشقان بی‌مزد و بی‌منت بریخت

خوش باش کآخر خون ما مزدش به دامان می‌نهد

از چشم ساقی هر طرف مستان به خون غلتیده‌اند

این فتنه‌ها خود می‌کند بر چرخ تاوان می‌نهد

اهلی چو یاد آمد مرا آهوی چشم آن پری

مجنون‌صفت جان از تنم رو در بیابان می‌نهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
  2. شمارهٔ ۵۹۳تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
  3. شمارهٔ ۵۹۴چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد
  4. شمارهٔ ۵۹۵با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
  5. شمارهٔ ۵۹۶بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
  6. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
  7. شمارهٔ ۵۹۸عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
  8. شمارهٔ ۵۹۹عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.