پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

روی نیاز ما همه دم بر زمین بود

هر کو نیازمند بتان شد چنین بود

در خاک کشتگان غم از داغ حسرتت

صد دوزخ نهفته بزیر زمین بود

ای بحر نسبت تو کجا اشک ما کجا

مارا هزار همچو تو در آستین بود

دل خوشه چین خرمن حسنت چو شد مرنج

در خرمنی چنین چه غم از خوشه چین بود

آن مدعی بود که ز شمشیر دم زند

شمشیر اهل دل نفس آتشین بود

کشتی بصد هزار غمم وین هم اندک است

ما را نوقع از کرمت بیش ازین بود

اهلی کمال اوست که در مهر دوست سوخت

آری کمال مهر و محبت همین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
  2. شمارهٔ ۵۸۲بقرار یک نظر دل ز تو چون کنار گیرد
  3. شمارهٔ ۵۸۳شام غم دل‌خستگان را بی‌تو جان بر لب رسد
  4. شمارهٔ ۵۸۴از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود
  5. شمارهٔ ۵۸۵امید وصالت فرح جان حزین بود
  6. شمارهٔ ۵۸۶عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
  7. شمارهٔ ۵۸۷ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود
  8. شمارهٔ ۵۸۸کی سگت از استخوان من شکار من شود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.