پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

امید وصالت فرح جان حزین بود

نومید شد آخر زتو امید نه این بود

با اهل نظر چرخ فلک بر سر کین است

امروز چنین نیست که تا بود چنین بود

در عشق تو رسوای جهان شد بملامت

گر رند خرابات و گر گوشه نشین بود

تیغ تو مرا بست لب از شکر و شکایت

وز درد سر ما همه مقصود همین بود

در زیر زمین کار شهیدان محبت

زاریست همان گونه که در روی زمین بود

المنه لله که کس از راز من و تو

آگاه نشد گر همه جبریل امین بود

محروم شد از صید وصالت دل اهلی

مسکین چکند چشم حسودش بکمین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود
  2. شمارهٔ ۵۸۸کی سگت از استخوان من شکار من شود
  3. شمارهٔ ۵۸۹نقد دلم چو غنچه به مستی ز دست شد
  4. شمارهٔ ۵۹۰یارم به چوگان باختن چون رو به میدان می‌نهد
  5. شمارهٔ ۵۹۱افغان که درد ما بدوا کم نمی شود
  6. شمارهٔ ۵۹۲چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
  7. شمارهٔ ۵۹۳تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
  8. شمارهٔ ۵۹۴چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.