پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

کی سگت از استخوان من شکار من شود

قرعه یی می افکنم گر بخت یار من شود

خاک من ای گریه از راه سگان او بشوی

ورنه دامن گیر آن پاکان غبار من شود

من گنه کارم ندارم چشم رحمت از فلک

گر شود کاری ز چشم اشکبار من شود

گرچه کس بر روزگار من ندارد رحمتی

کس نمیخواهم بروز و روزگار من شود

غم مخور اهلی که این آتش نماند زیر خاک

عاقبت سوز درون شمع مزار من شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰یارم به چوگان باختن چون رو به میدان می‌نهد
  2. شمارهٔ ۵۹۱افغان که درد ما بدوا کم نمی شود
  3. شمارهٔ ۵۹۲چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
  4. شمارهٔ ۵۹۳تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
  5. شمارهٔ ۵۹۴چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزد
  6. شمارهٔ ۵۹۵با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
  7. شمارهٔ ۵۹۶بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
  8. شمارهٔ ۵۹۷شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.