پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۴

از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود

در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود

پندم مده که گر همه عالم کنند سعی

سودای لیلی از دل مجنون نمیرود

از آتش فراق دل عالمی بسوخت

دود دلی عجب که به گردون نمیرود

از آب دیده مدعی ام منع میکند

من عیب خود کنم که چرا خون نمیرود

اهلی، خموش باش که از عشق آن پری

کار تو از فسانه و افسون نمیرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۶عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
  2. شمارهٔ ۵۸۷ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود
  3. شمارهٔ ۵۸۸کی سگت از استخوان من شکار من شود
  4. شمارهٔ ۵۸۹نقد دلم چو غنچه به مستی ز دست شد
  5. شمارهٔ ۵۹۰یارم به چوگان باختن چون رو به میدان می‌نهد
  6. شمارهٔ ۵۹۱افغان که درد ما بدوا کم نمی شود
  7. شمارهٔ ۵۹۲چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
  8. شمارهٔ ۵۹۳تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.