پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

شام غم دل‌خستگان را بی‌تو جان بر لب رسد

تیره گردد روز بیماران چو وقت شب رسد

از تب غم چون نگریم یا نسوزم همچو شمع

چون به مغز استخوانم آتش آن تب رسد

کی به چشم من رسد از خاک پایت سرمه‌ای

چشم می‌دارم که گردی از سم مرکب رسد

یار مهمانست ساقی بده کاین فرصتی است

کی دگر در خانه بخت من این کوکب رسد

من چه کارم با حدیث یوسف زندانی است

بنده آن سرو آزادم که از مکتب رسد

زاهدا، می پیش صاحب مشربست آب حیات

حیف باشد آب حیوان گر به بی‌مشرب رسد

ما کجا اهلی و صاف چشمه نوش از کجا

جرعهٔ جامی مگر زان شوخ شیرین‌لب رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵امید وصالت فرح جان حزین بود
  2. شمارهٔ ۵۸۶عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
  3. شمارهٔ ۵۸۷ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود
  4. شمارهٔ ۵۸۸کی سگت از استخوان من شکار من شود
  5. شمارهٔ ۵۸۹نقد دلم چو غنچه به مستی ز دست شد
  6. شمارهٔ ۵۹۰یارم به چوگان باختن چون رو به میدان می‌نهد
  7. شمارهٔ ۵۹۱افغان که درد ما بدوا کم نمی شود
  8. شمارهٔ ۵۹۲چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.