پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳

آنکه نور دیده سازد روی آتش‌ناک را

سرمه چشم ملائک ساخت مشتی خاک را

گر دل آدم نبودی جلوه‌گاه حسن او

با گِل آدم چه نسبت بود جانِ پاک را

آه از این نقاش شورانگیزْ کز نقش بیان

زنگ از دل می‌برد آیینه اِدراک را

تا ابد از صورت شیرین‌لبان پرویزوار

دیده از حیرت ببندد خسرو افلاک را

هر که کرد از شِکَّر لطف خودش شیرین زبان

زهر حسرت می‌دهد نوش لبش تریاک را

ای که می‌گویی ، خَرامِ قدِّ خوبان دل بَرَد

این خرامیدن که داد آن قامت چالاک را

گر نکردی خون اهلی چشم خوبان را حلال

تیغ خونریزی ندادی غمزه بی‌باک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵گر چون مسیح از لطف او بر اوج افلاکیم ما
  2. شمارهٔ ۶تا دیده ام بخواب شبی بوتراب را
  3. شمارهٔ ۷تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
  4. شمارهٔ ۸از قبول دگران طبع ملول است مرا
  5. شمارهٔ ۹کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا
  6. شمارهٔ ۱۰الا ای ساقی گلرخ که گشتی شمع محفل‌ها
  7. شمارهٔ ۱۱دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را
  8. شمارهٔ ۱۲تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.