پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

دل ز غم تا کی کند فریاد، خاموشی خوش است

ساقیا جامی بده کز غم فراموشی خوش است

غیر مستان مدهوش از جهان خوشدل نیند

عقل عاقل در نمییابد که مدهوشی خوش است

میرود آن شوخ و عاشق های و هویی میکند

بخت سلطان خوش که ما را هم بچاووشی خوش است

تا سیه پوشید از خط عارضش حالی شود

مردم چشم مرا زان تا سیه پوشی خوش است

پیش ازین خوش بود آغوش پریرویان مرا

این زمانم با سگ خوبان هم آغوشی خوش است

روی همچون گل کجا موی سفید ما کجا

ساده رویان را بهم بازی و سر گوشی خوش است

پیر گشتی اهلی، از بزم جوانان دور شو

در جوانی با جوانان عشق و می نوشی خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳سرومن، صد خارم از دست تو در پا رفته است
  2. شمارهٔ ۲۲۴هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است
  3. شمارهٔ ۲۲۵گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت
  4. شمارهٔ ۲۲۶بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت
  5. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
  6. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  7. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  8. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.