پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست

دل غرق خون و دیده خراب نظاره ایست

رحمی نکرد صورت شیرین به کوهکن

بیرحم آدمی نبود سنگ پاره ایست

در کوی عشق نام اجل کس نمی برد

جایی که عشق هست اجل هیچکاره ایست

جز عاشقان که چشم به تقدیر کرده اند

هر کس که هست در پی فکری و چاره ایست

در مبحثی که عیسی مریم سخن کند

صد پیر سالخورده کم از شیر خواره ایست

اهلی شب سیاه تو روشن نمی شود

هر چند در سرشک تو هر یک ستاره ایست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  2. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
  3. شمارهٔ ۲۳۱حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
  4. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
  5. شمارهٔ ۲۳۳نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
  6. شمارهٔ ۲۳۴جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
  7. شمارهٔ ۲۳۵بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است
  8. شمارهٔ ۲۳۶از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.