پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت

شد عنان از دست و دست از کار و کار از چاره رفت

اندک اندک میشد از دل درد او بیرون به اشگ

چاک کردم سینه تا دردم ز دل یکپاره رفت

من تنها از پی دل میروم در راه عشق

هر که آمد در جهان دنبال دل همواره رفت

حق مگر صبر و دلی بازم دهد کز هجر او

آنچه بود از صبر و عقل و دین و دل یکباره رفت

چون توانم از خریداری یوسف دم زدن

من که نقد هستیم در کار یک نظاره رفت

تا تو در جان آمدی صبر و دل از تن رخت بست

آشنا شد با تو جان و از میان بیکاره رفت

عاقبت اهلی چو مجنون از غم آن نو غزال

در بیابان عدم با خاطر آواره رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  2. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  3. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
  4. شمارهٔ ۲۳۱حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
  5. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
  6. شمارهٔ ۲۳۳نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
  7. شمارهٔ ۲۳۴جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
  8. شمارهٔ ۲۳۵بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.