پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است

لاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است

حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسن

قصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است

دست چون در خون من دارد! اگر با دیگری

دست در گردن کند خون منش در گردن است

آتش غم ساقیا ننشاند الا آب می

رحم کن ای ابر رحمت کاتشم در خرمن است

جَیبِ من هم  دارد از پیراهنِ یوسف نشان

گر نه کوری ای برادر ، این همان پیراهن است

حال سوز دوستان ای شمع میدانی ولی

من از آن سوزم که چشمت بر زبان دشمن است

نگسلم اهلی به جور از دامن آن گل چو خار

هر کجا خواهد شدن دست منش در دامن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است
  2. شمارهٔ ۲۳۶از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
  3. شمارهٔ ۲۳۷شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت
  4. شمارهٔ ۲۳۸وادی مجنون و شان، عالم آزادی است
  5. شمارهٔ ۲۳۹بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
  6. شمارهٔ ۲۴۰تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت
  7. شمارهٔ ۲۴۱قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
  8. شمارهٔ ۲۴۲چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.