پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست

کنون بساغر می وقت دستگیری ماست

تو مست عیش و فقیران غبار غم دارند

ترا چه غم ز غبار غم و فقیری ماست

وصال چشمه خورشید سایه تابش نیست

مگو که دوری از آب حیات سیری ماست

اگر چو ذره دلیریم پیشت ای خورشید

هم از حمایت مهر تو این دلیری ماست

خلاص ما ز اسیری مباد تا به ابد

اگر مراد توای دوست در اسیری ماست

سخن ز وصف جوانان دلپذیر مگوی

اگر مراد تو ناصح سخن پذیری ماست

غم از قیری ما نیست ذره وش اهلی

که آفتاب در آن کو بصد حقیری ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
  2. شمارهٔ ۲۳۷شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت
  3. شمارهٔ ۲۳۸وادی مجنون و شان، عالم آزادی است
  4. شمارهٔ ۲۳۹بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
  5. شمارهٔ ۲۴۰تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت
  6. شمارهٔ ۲۴۱قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
  7. شمارهٔ ۲۴۲چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است
  8. شمارهٔ ۲۴۳خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.