پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت

هرکه را چشم برین طایفه افتاد بسوخت

شرر تیشه فرهاد دلیلست بر آن

که دل سنگ هم از حسرت فرهاد بسوخت

مرد عشق آن زن هندوست که در کیش وفا

زنده چونشمع در آتش شد و آزاد بسوخت

از تف خون دلم خنجر او سرخ شدست

یاز سوز جگر من دل فولاد بسوخت

عاقبت اهلی دلسوخته چون صید اسیر

آنچنان مرد که بروی دل صیاد بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
  2. شمارهٔ ۲۴۰تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت
  3. شمارهٔ ۲۴۱قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
  4. شمارهٔ ۲۴۲چنین که تشنه بخون لعل یاربی سبب است
  5. شمارهٔ ۲۴۳خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
  6. شمارهٔ ۲۴۴آن بت که قبله دل عشاق روی اوست
  7. شمارهٔ ۲۴۵نه از طرب هوس گشت با غم افتادست
  8. شمارهٔ ۲۴۶کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.