پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست

آواز خوشی باری اگر حسن خوشی نیست

گر روسیه از حسن تو گشتیم هم از ماست

در آینه صورتگر چین و حبشی نیست

زاد منشین در صف میخانه که اینجا

رندی است هنر کار بدستار کشی نیست

تلخ است مذاق غم و این چاشنی زهر

جز من که شناسد که چو من زهر چشی نیست

هرچند فلک کینه کش از تلخی مرگ است

هرگز بتر از زهر غمت کینه کشی نیست

از سینه صد چاک و صفای دل اهلی

پیداست که در آینه اش هیچ غشی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
  2. شمارهٔ ۲۳۵بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است
  3. شمارهٔ ۲۳۶از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
  4. شمارهٔ ۲۳۷شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت
  5. شمارهٔ ۲۳۸وادی مجنون و شان، عالم آزادی است
  6. شمارهٔ ۲۳۹بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
  7. شمارهٔ ۲۴۰تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت
  8. شمارهٔ ۲۴۱قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.