پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

رقیب مانع دیدار یار من شده است

عجب ستاره نحسی دچار من شده است

برزوگار که این فتنه بود کز خط تو

بلای جان من و روزگار من شده است

بخون دیده و دل لعبتی که پروردم

چرا چو گوهر اشک از کنار من شده است

کسی که از غم عشق تو عیب من میکرد

چو دید روی ترا شرمسار من شده است

بیار باده و بی اختیارم از می کن

چرا که کار من از اختیار من شده است

از آن خوشم که چو اهلی، بباد شد خاکم

که یارش آینه صاف از غبار من شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
  2. شمارهٔ ۲۳۳نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
  3. شمارهٔ ۲۳۴جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
  4. شمارهٔ ۲۳۵بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است
  5. شمارهٔ ۲۳۶از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
  6. شمارهٔ ۲۳۷شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت
  7. شمارهٔ ۲۳۸وادی مجنون و شان، عالم آزادی است
  8. شمارهٔ ۲۳۹بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.