پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت

بی جان تن فرسوده نگه چند توان داشت

خود گوی که این طوطی دلسوخته تا چند

در حسرت آن لعل شکر خند توان داشت

با اینهمه تلخی نتوان ساخت که آخر

یکبوسه زان لب چون قند توان داشت

سودا زده چون گوش کند پند خردمند

این شیوه طمع هم ز هردمند توان داشت

ناصح همه حکمت بود این پند تو لیکن

گر هوش بود گوش برین پند توان داشت

عهد تو و سوگند تو بسیار نپاید

کافر بچه را چند بسوگند توان داشت

اهلی زهوای تو کسش باز نیارد

سیمرغ نه مرغیست که در بند توان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
  2. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  3. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  4. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
  5. شمارهٔ ۲۳۱حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
  6. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
  7. شمارهٔ ۲۳۳نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
  8. شمارهٔ ۲۳۴جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.