پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است

زندگی دلگرمی عشق است و مرگ افسردگی است

من به آزارت خوشم چون مرهم دیدار هست

خوشدل از یک دیدنم گر صدهزار آزردگی است

گر ز پیری سبزه پژمرده‌ام عیبم مکن

آخر کار گل سیراب هم پژمردگی است

داغ دل در پرده دارد غنچه زان رسوا نشد

مستی و رسوایی ما چون گل از بی‌پردگی است

گر شهید عشق شد اهلی نگویی مرده است

در حقیقت زندگی این است و نامش مردگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت
  2. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
  3. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  4. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  5. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
  6. شمارهٔ ۲۳۱حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
  7. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
  8. شمارهٔ ۲۳۳نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.