پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

سرومن، صد خارم از دست تو در پا رفته است

دست من گیر از کرم چون پایم از جا رفته است

بعد از این خواهد ز صحراسیل خون آمد بشهر

بسکه خون دل ز چشم ما بصحرار رفته است

هیچکس را خاری از دست غمت بر پا نرفت

هر چه رفت از زخم بیداد تو بر ما رفته است

آفتاب من اگر از روی زین گردد بلند

پست گردد کار مه هر چند بالا رفته است

کس بیوسف ننگرد از گرمی بازار تو

بلکه چون یوسف هزار اینجا بسودار رفته است

خسروان را آرزوی لعل شیرین تو کشت

کوهکن دروادی حسرت نه تنها رفته است

در سر کوی بتان اهلی گر رفت رفت

صد هزاران دین و دل اینجا بیغمار رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت
  2. شمارهٔ ۲۲۶بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت
  3. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
  4. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  5. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
  6. شمارهٔ ۲۳۰رقیب مانع دیدار یار من شده است
  7. شمارهٔ ۲۳۱حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است
  8. شمارهٔ ۲۳۲با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.