پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت

کم کن این نا آشنایی کز میان بیگانه رفت

خرم آن کز بهر دل جان و جوانی جمله باخت

چون زلیخا در طریق عاشقی مردانه رفت

شمع من سر تا قدم حسن است و لطف و مردمی

آتش خشمی که بودش بر سر پروانه رفت

پنج روزی مانده، از میخانه چون بیرون رود

هر که او پنجاه سالش عمر در میخانه رفت

شانه گفت: از زلف او تا بی گشادن مشکل است

حالیا حرف امیدی بر زبان شانه رفت

دانه خالت که بر رخ دلفریب افتاده است

ای بسا مرغ دلی کو بر سر این دانه رفت

جان من دریاب اهلی را درین دیر خراب

پیش از آن روزی که گویی گنج ازین ویرانه رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۳سرومن، صد خارم از دست تو در پا رفته است
  3. شمارهٔ ۲۲۴هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است
  4. شمارهٔ ۲۲۵گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت
  5. شمارهٔ ۲۲۶بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت
  6. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
  7. شمارهٔ ۲۲۸چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است
  8. شمارهٔ ۲۲۹گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.