پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست

کسی که نیست سگ کوی یار آدم نیست

گداختم ز تماشای روی او چکنم

نظاره رخ خورشید کار شبنم نیست

دوای زخم دلم جز لبش که میداند

که مرهم دل من با مسیح مریم نیست

گسستم از همه عالم بمهریار و چه سود

که سست عهد مرا عقد مهر محکم نیست

ز بسکه خون جهانی بریخت دوری او

کجاست کز غم هجرش فغان و ماتم نیست

در آفتاب رخش کم ز ذره یی اهلی است

ولی بمهر و محبت ز هیچکس کم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت
  2. شمارهٔ ۲۲۱دل ز غم تا کی کند فریاد، خاموشی خوش است
  3. شمارهٔ ۲۲۲دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۳سرومن، صد خارم از دست تو در پا رفته است
  5. شمارهٔ ۲۲۴هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است
  6. شمارهٔ ۲۲۵گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت
  7. شمارهٔ ۲۲۶بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت
  8. شمارهٔ ۲۲۷جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.