پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

محبوب من چه حاجت گفتن بود که کیست

چون آفتاب بر همه روشن بود که کیست

کوته نظر مشاهده برق عیش کرد

ما را نظر به سوخته خرمن بود که کیست

حاجت به قصه نیست که در دل که خانه ساخت

کو خود عیان ز چاک دل من بود که کیست

چون پوشم آن حریف که همسایه را چو شمع

روشن ز روشنایی روزن بود که کیست

دشمن به طعنه گفت که اهلی ترا که سوخت؟

ظاهر هم از حکایت دشمن بود که کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶جز داغ دلم چراغ شب نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۷در دل و جان از آن مژه قصد تو راه کردن است
  3. شمارهٔ ۱۹۸دل را نمک از گریه گرم است شکی نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۹دل کباب ز خوناب دیده بد نام است
  5. شمارهٔ ۲۰۰هر جا که بنگری رخ او در تجلی است
  6. شمارهٔ ۲۰۱کسی کش بوی آن گل در دماغ است
  7. شمارهٔ ۲۰۲عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفت
  8. شمارهٔ ۲۰۳به زهر چشم دهی جان و دل فرحناک است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.