پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

کسی کش بوی آن گل در دماغ است

ز گلزار بهشت او را فراغ است

مگر آن گل به بستان شد که لاله

ز شرم عارضش در کنج باغ است

چرا روشن نباشد بزم مستان

که شمع روی یار اینجا چراغ است

ز غم باز آن گل رعنا کرا کشت؟

که غرق خون دگر منقار زاغ است

به کشتن هم مگو رستم ز داغش

هنوزم در کفن صد گونه داغ است

گل مقصود چون در جان اهلی است

چه سرگردان صبا در باغ و راغ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳به زهر چشم دهی جان و دل فرحناک است
  2. شمارهٔ ۲۰۴عیب پری مکن که نهان از تو گشته است
  3. شمارهٔ ۲۰۵چون غنچه صد دل پاره شد لب ناگشودن مشکل است
  4. شمارهٔ ۲۰۶کدورت غم هجرت بیک نگاه برفت
  5. شمارهٔ ۲۰۷از عالم جان آنچه بما فیض رسان است
  6. شمارهٔ ۲۰۸یار اگر میکشدت دل بنه ایدل گله چیست؟
  7. شمارهٔ ۲۰۹گنج قارون بزمین رفت و ملامت باقی است
  8. شمارهٔ ۲۱۰من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.