پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

کدورت غم هجرت بیک نگاه برفت

جمال کعبه چو دیدم غبار راه برفت

به آستان تو چندان بسجده سودم رخ

که سوده گشت رخ و نقش سجده گاه برفت

خوشم که طاعتم از سجده درت افزود

دریغ، باقی عمرم که در گناه برفت

عزیز مصر وصال است یوسف دل باز

ز خاطرش غم چاه از غرور جاه برفت

نوای مرغ سحر تا خبر ز عشق تو داد

صفای ورد سحرگه ز خانقاه برفت

بصد امید نگه داشتم ولی آن هم

دریغ و درد که با صد دریغ و آه برفت

چه طعن نامه سیاهی است بر منت اهلی

مگر گناه تو از نامه سیاه برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸یار اگر میکشدت دل بنه ایدل گله چیست؟
  2. شمارهٔ ۲۰۹گنج قارون بزمین رفت و ملامت باقی است
  3. شمارهٔ ۲۱۰من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است
  4. شمارهٔ ۲۱۱نوروز من از طلعت چون ماه تو عید است
  5. شمارهٔ ۲۱۲ز گریه دل پر و لب همچو غنچه خندان است
  6. شمارهٔ ۲۱۳گر کوه تحمل کسی از بار ستم نیست
  7. شمارهٔ ۲۱۴سکون خاطر من بی تو سرو قامت نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۵گر تیغ تو خواهد سر و جان هم چه نزاع است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.