پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است

گر بگریم ز غمت غایت تر دامنی است

شب چراغ غم دل از در دلها طلبند

ورنه محمود چکارش به در گلخنی است

این چه سحرست که آن آهوی صید افکن تو

خود بخواب است و صدش غمزه بصید افکنی است

آفتابی تو و کس را نبود تاب نظر

مگر آن کس که چو آیینه دلش آهنی است

ای ز جان پاک تر آن لعل می آلود بنوش

کز کمینگاه دلم وسوسه در رهزنی است

همه کس درد دل خود به طبیبان گفتند

قصه درد دل ماست که نا گفتنی است

اهلی از زخم رقیب است ز رحمت محروم

غایت دوستی مدعیان دشمنی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲ز گریه دل پر و لب همچو غنچه خندان است
  2. شمارهٔ ۲۱۳گر کوه تحمل کسی از بار ستم نیست
  3. شمارهٔ ۲۱۴سکون خاطر من بی تو سرو قامت نیست
  4. شمارهٔ ۲۱۵گر تیغ تو خواهد سر و جان هم چه نزاع است
  5. شمارهٔ ۲۱۶اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست
  6. شمارهٔ ۲۱۷تاخار عشق در جگر من شکسته است
  7. شمارهٔ ۲۱۸بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۹گریه‌ام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.